در میان منو تو فاصله هاست.....

گاه می اندیشم.........

.توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری....

تو توانایی بخشش داری......

دست های تو توانایی آن را دارد

 که مرا زندگانی بخشد......

چشمهای تو به من آرامش میبخشد......

وتو چون مصرع شعری زیبا....

سطر برجسته ای از زندگانی من هستی.....

دفتر عمر مرا با وجودتو شکوهی دیگر.......

رونقی دیگر است....

میتوانی تو به من زندگانی بخشی.....

یا بگیری از من آنچه را میبخشی.......

گاه می اندیشم....

خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟؟؟

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی....

روی تو را.....

کاشکی میدیدم....

شانه بالا زدنت را........

_بی قید_

وتکان دادن دستت که ......

مهم نیست زیاد....

و تکان دادن سر را که...

عجیب!عاقبت مرد؟!؟!

افسوس.......!!!!

کاشکی میدیدم.....

من به خود میگویم.....

چه کسی باور کرد.....

جنگل جان مرا.....

آتش عشق تو خاکستر کرد؟؟؟!!!

خیلی قشنگ بود البته فقط از نظر من......من که این شعرو چند تای دیگه رو که اگه قسمت شد واستون میذارم خیلی دوست دارم.......

امیدوارم خوشتون اومده باشه.....

خیلی دوستون دارم....


دسته ها :
X